تبليغاتX
یادداشتهای سرزده
 

سلام به تمام دوستای همیشگی و گرامیم

 

ماه رمضون دوباره رسید و مهمون اشنای خدا شدیم ... امیدوارم هیشکی از برکات این ماه بی بهره نمونه و دعوت اسمونی رو رد نکنه و الا تا 1 سال دیگه از این فرصت های دلچسب نصیبش نمی شه ...

این دفعه به نسبت دیرتر آپ کردم که یواش یواش فاصله ها زیادتر هم می شه که اونم به خاطر مشغله هاییه که یه زمانی شاید شما هم  تو سن فعلی من داشتین  در کل تا جایی که فرصت بشه به وبلاگم می رسم ...

می گم حالا اینا به کنار ... پایین رو ملاحظ بفرمایین

 

توی باغ!

 

اقائه حسرت وار تو باغ واستاده بود که دید یه خانومه چاغ... تقریبا این هوا(                     )       به سمتش میاد  چشماشو قد یه نخود درشت کرد ... دید خانومه مذکور زنشه !!!!زنه ملتمسانه جیغ میزد : وای جهانگیر ... گل من !! هستی من!!! مرد

 هاج و واج مونده بود

 

این اولین باری بود که فرنگیس کلمات این شکلی به کار میبرد ... مرد : اوه فرنگیس ... دسته گل من ... هدیه اسمونیم !زنه تا به شوهرش رسید سریع شوهرشو کنار زد

 

و نفس زنان گفت : وای گل من!!! مردد اخه مگه تو کوری؟؟ خدا اون چشای بادومی

 

 رو واسه دکور نداده هااا ! عهد هم اومدی اینجا واستادی رو این نقطه! مرد که عرق سرد

 رو پیشونیش نشسته بود ... زیر پاش رو نگاه کرد ... زن دوباره : وای گل من !!! تو روی گل برنده ی جایزه ی من واستادی ... من این گل رو واسه شاگردم در نظر گرفته بودم

 

 TinyPic image

دعاتون می کنم

tempfa.com نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:58 توسط ملیحه | tempfa.com